زمان به وقت دلار
صبح که از خواب بیدار میشویم، پیش از آنکه بدانیم امروز چندشنبه است، گاهی اولین سؤالمان این است: «دلار چند شد؟»

انگار ساعت دیگری در این کشور به کار افتاده است؛ ساعتی که عقربههایش به جای ساعت و دقیقه، با تومان حرکت میکنند. قیمت دلار بالا میرود، قیمت کالاها تکان میخورد، طلا واکنش نشان میدهد، فروشندهها قیمتهایشان را بازبینی میکنند و مردم، دوباره و دوباره حساب میکنند که درآمدشان امروز چقدر کمتر از دیروز میارزد.
عنوان این وضعیت شاید همین باشد: زمان به وقت دلار.
مسئله فقط این نیست که دلار به ۲۷۰ هزار تومان رسیده یا ممکن است فردا چند هزار تومان دیگر بالا یا پایین شود. مسئله عمیقتر است؛ وقتی قیمت یک ارز خارجی در فاصله چند ساعت تغییر میکند، اقتصاد از «قابل پیشبینی بودن» فاصله میگیرد. و اقتصادی که نتوان در آن برای فردا قیمت یک کالا، هزینه یک سفر، اجاره خانه، خرید لوازم ضروری یا حتی هزینه درمان را با اطمینان نسبی پیشبینی کرد، فقط با گرانی مواجه نیست؛ با نااطمینانی مواجه است.
اما چرا دلار در ایران چنین رفتاری دارد؟
پاسخ را نمیتوان در یک علت جستوجو کرد. دلار، آینه مجموعهای از مشکلات اقتصاد ایران است. تورم مزمن، کاهش قدرت پول ملی، محدودیتهای تجارت خارجی و درآمدهای ارزی، تحریمها، کسری بودجه، رشد نقدینگی، نااطمینانی سیاسی و اقتصادی و مهمتر از همه، انتظارات تورمی، همگی در شکلگیری نرخ ارز نقش دارند.
در چنین شرایطی، بازار ارز فقط بر اساس میزان عرضه و تقاضای واقعی حرکت نمیکند. انتظار مردم از آینده نیز خودش به یک عامل اقتصادی تبدیل میشود.
وقتی مردم تصور میکنند دلار قرار است گرانتر شود، بخشی از آنها برای حفظ ارزش دارایی خود به سمت دلار، طلا، مسکن یا سایر داراییها میروند. واردکننده تلاش میکند زودتر ارز تهیه کند، فروشنده نگران هزینه جایگزینی کالاست و مصرفکننده هم خریدش را جلو میاندازد. همین رفتارها میتوانند تقاضا را بیشتر کنند و افزایش قیمت را تشدید کنند.
اینجاست که یک چرخه شکل میگیرد:
دلار گران میشود؛
مردم انتظار گرانی بیشتر پیدا میکنند؛
تقاضا برای داراییهای جایگزین افزایش مییابد؛
هزینه واردات و تولید بالا میرود؛
قیمت کالاها افزایش پیدا میکند؛
و افزایش قیمتها دوباره انتظار تورمی را بیشتر میکند.
بنابراین، دلار فقط علت گرانی نیست؛ گاهی هم علت است و هم معلول.
اما در میان تمام این نمودارها و تحلیلها، یک حقیقت انسانی وجود دارد که نباید گم شود: مردم با «نرخ ارز» زندگی نمیکنند؛ آنها با حقوق، اجاره، سفره، دارو، شهریه، قبض و آینده فرزندانشان زندگی میکنند.
کارمند یا کارگری که درآمدش سالی یک بار افزایش پیدا میکند، اما قیمتها ممکن است در طول یک روز چند بار تغییر کند، عملاً در مسابقهای شرکت میکند که از ابتدا سرعت دو طرف آن برابر نیست. درآمد او ایستاده است و قیمتها میدوند.
اثر دلار البته فقط به کالاهای وارداتی محدود نمیشود. حتی کالایی که در داخل تولید میشود ممکن است به مواد اولیه، قطعات، ماشینآلات، حملونقل یا هزینههای دیگری وابسته باشد که از تغییرات نرخ ارز تأثیر میگیرند. به همین دلیل، افزایش نرخ ارز دیر یا زود خود را در بخشهای مختلف زندگی اقتصادی نشان میدهد.
اما شاید خطرناکتر از خود گرانی، عادی شدن گرانی باشد.
وقتی مردم هر روز با رکورد جدیدی روبهرو میشوند، به تدریج عددهای بزرگ هم عادی میشوند. دویست هزار تومان زمانی عددی غیرقابل تصور بود و امروز درباره عبور دلار از آن صحبت میکنیم. چند هزار تومان افزایش روزانه شاید در نگاه اول فقط یک عدد باشد، اما وقتی این افزایشها تکرار میشوند، معنایش کاهش تدریجی قدرت خرید میلیونها انسان است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی فقط این نیست که «دلار را چگونه پایین بیاوریم؟» پرسش مهمتر این است که چگونه اعتماد و ثبات را به اقتصاد برگردانیم؟
هیچ اقتصاد پایداری صرفاً با کنترل دستوری یک عدد روی تابلو ساخته نمیشود. ثبات ارزی نیازمند مجموعهای از سیاستهای هماهنگ است: کنترل تورم، انضباط مالی، کاهش ناترازیهای بودجهای، تقویت درآمدهای پایدار ارزی، پیشبینیپذیر شدن سیاستهای اقتصادی، کاهش نااطمینانی و ایجاد شرایطی که مردم احساس نکنند برای حفظ ارزش دارایی خود باید هرچه سریعتر به بازار ارز و طلا پناه ببرند.
بازار ارز بیش از آنکه از یک خبر منفرد تأثیر بگیرد، از اعتماد یا بیاعتمادی به آینده تأثیر میگیرد.
شاید به همین دلیل است که گاهی یک خبر سیاسی میتواند دلار را هزاران تومان جابهجا کند و گاهی یک شایعه، بازار را دچار التهاب کند. وقتی اعتماد شکننده باشد، بازار به کوچکترین نشانهها واکنش بزرگ نشان میدهد.
امروز مسئله دلار دیگر فقط مسئله اقتصاددانها، بانک مرکزی، صرافیها و فعالان بازار نیست. دلار وارد آشپزخانه خانهها، سبد خرید خانوادهها، برنامه ازدواج جوانان، تصمیم مهاجرت، قیمت مسکن، هزینه درمان و حتی گفتوگوهای روزمره مردم شده است.
ما دیگر فقط نمیپرسیم «امروز چندشنبه است؟»
میپرسیم:
امروز دلار چند است؟
و شاید این تلخترین نشانه بحران باشد؛ اینکه واحد اندازهگیری آینده یک جامعه، به جای تقویم و ساعت، تبدیل به نرخ ارز شده است.
تا زمانی که مردم نتوانند برای فردای خود قیمت، درآمد و قدرت خریدشان را تا حدی پیشبینی کنند، مسئله دلار با یک عدد روی تابلو حل نخواهد شد.
چون بحران اصلی، فقط گران شدن دلار نیست؛
بحران، از دست رفتن امکان برنامهریزی برای فرداست.
و اینجا همان جایی است که باید پرسید:
آیا قرار است همچنان با «زمان به وقت دلار» زندگی کنیم؟
علی اکبر قاسمی




