کل نگری و جزء گرایی

کل نگری و جزء گرایی

دورانی که برای ادامه تحصیل در تهران بودم، موقعیت ویژه ای برای کسب تجربه در پایتخت بود. آنچه از جامعه آنجا آموختم بیش از آموزه های دانشگاه بود. یک راننده تاکسی پایتخت دانش اجتماعی بیشتری از استادی در شهر کوچک دارد که از محدوده کتاب و درس خود فراتر نرفته است. البته چند سالی است که به سبب ظهور رسانه های جمعی اعم از اینترنت و تلگرام حتی در روستاها هم دانش اجتماعی فراگیر شده است طوری که نیروهای سنتی که مخالف شدید آن بودند، اکنون چون می بینند که نمی توانند با آن مقابله کنند همراه آن شده اند. گویا از بحث فاصله گرفتیم، برگردیم به پایتخت.


گاهی اتفاق می افتاد که مثلا پله برقی مترو خراب بود یا اتوبوس دیرتر می آمد یا مسئله جزئی دیگر. در این موارد مردم مسولان نظام را به باد انتقاد یا حتی ناسزا می گرفتند (دوازده سال قبل) من اوایل با خود می گفتم چقدر انسانهای قدر نشناس یا حتی نا آگاهی هستند. اگر پله برقی خراب است، چه ربط به مسولین ارشد دارد؟ مثلا رئیس جمهور که وظیفه اش این نیست. اگر کوتاهی شده مقصر، مثلا شهردار این ناحیه است. خیلی طول کشید که فهمیدم حق با آنهاست و در موارد جزئی نیز مسولین ارشد مقصر تراند. مثلا اگر در روستایی بخاری نفتی مدرسه آتش میگیرد و چند نفر می سوزند، مدیر مدرسه یا رئیس آموزش و پرورش آن شهر مقصر نیست یا کمتر مقصر است زیرا مسولین ارشد که سیاست ها و بودجه های کلان را برنامه ریزی میکنند، بایستی بیشتر پاسخگو باشند که مثلا اگر بودجه نداریم که کشور را ادراره کنیم و مدارس و جامعه را در حد نرم متوسط و نه بین المللی اداره کنیم، چرا خود را درگیر مسائل ایدئولوژیک کرده ایم و چرا نفت ما را هیچ یک از کشورها نباید بخرند یا اگر میخرند واسطه هایی با قیمت پایین یا معاوضه با اجناس بی کیفیت. پس اگر مدرسه ای آتش میگیرد یا پله برقی فرسوده است یاخورد کیفیت ندارد، نماینده مجلس، وزیر یا رییس جمهور بیشتر مقصراند تا مدیر مدرسه یا شهردار ناحیه.

علی اکبر یاری القار