پیامدهای سیاست بگیر و ببند در اقتصاد

پیامدهای سیاست بگیر و ببند در اقتصاد

✅ دولت‌های ایران  این ذهنیت نادرست و مخرب را دارند که حاکم بلامنازع هستند و باید هرگاه در هر مقطع، در هر امری و هر کاری و در هر بازاری دخالت تمام‌عیار داشته باشند. این یک ذهنیت تاریخی است که از دست‌کم نیم قرن پیش وجود داشته و ادامه دارد. به همین دلیل است که اقتصاد ایران هرگز در یک موقعیت عادی همانند سایر کشورها قرار نمی‌گیرد. بدترین بخش این داستان تلخ این است که از گذشته درس عبرت نمی‌گیریم و هر بار و در هر مقطعی همان حرکت‌های پیشین را تکرار می‌کنیم. این مساله یک‌بار در همین دهه و در سال‌های آخر دولت دهم اتفاق افتاد و سیاست بگیر و ببند در شدیدترین وجه اجرا شد و البته بازار نه‌تنها مدیریت نشد بلکه به هرج و مرج گرایش پیدا کرد. در همین چند ماه سپری‌شده آیا سیاست بگیر و ببند به جای ساماندهی بازارها به تخریب آنها منجر نشد. پیامدهای این روش مدیریت بازار را در چند بند به طور خلاصه یادآور می‌شوم:
الف- بازیگران اقتصاد شامل دولت، بنگاه‌ها و خانواده‌ها به مرور عادت پیدا کرده‌اند هر کاری را باید از مسیر زور، اجبار و به‌کارگیری نهادهای نظارتی طرح و حل کرد. این اتفاق بدی است و هرگاه بازیگرانی در سطح بنگاه و خانوار ببینند و احساس کنند نهادهای نظارتی به دلیل تشدید فعالیت‌ها نمی‌توانند نظارت کنند کار را به سویی می‌برند که از نظارت‌ها خلاص شوند.
ب- عادت کردن به این وضعیت و حکمفرمایی یک گروه از مدیران دولتی که دستی از دور بر آتش دارند و زیر و بالای کسب‌وکار برایشان ملموس نیست خود را در جایگاه دانای کل می‌پندارند و اگر در این فرآیند شکست پیش نیاید این اندیشه را به جانشینان خود منتقل می‌کنند.
ج- در سیاست بگیر و ببند است که لانه‌ها و ریشه‌های فساد احتمالی ساخته و جان می‌گیرند. وقتی که به طور مثال اعضای یک صنعت بزرگ مثل پتروشیمی که صادرکننده Pet هستند ببینند کارشان در دست یک گروه کوچک از مدیران گیر افتاده است به طور طبیعی ترغیب می‌شوند رضایت آن مدیران را هر طور شده جلب کنند. واقعیت این است که انسان‌ها در این بستر آستانه مقاومت‌های متفاوت دارند و به هر حال راه برای فساد احتمالی باز می‌شود. در همین داستان مدیریت ارز که دستور داده شد هر کس با دلاری غیر از دلار ۴۲۰۰‌تومانی دادوستد کند مجرم است، چه میزان فساد رخ داده است.
د- عادت کردن به این روش از مدیریت بازار که در آن زور، اجبار و دستورهای دولتی حاکم می‌شود به مرور شرایط را برای نوآوری و خلاقیت مسدود می‌کند. در این وضعیت که بنگاه‌ها می‌دانند اگر خلاقیت هم باشد راه به جایی نمی‌برد و در آخر کار باید تابع دستورهای دولت باشند پس چرا برای این بخش هزینه کنند و وقت بگذارند.
هـ- ادامه شرایط فعلی در مدیریت بازار با نیروی زور و اجبار به کاهش اعتماد به نفس مدیران منجر می‌شود. در این شرایط است که مدیر کارآمد از مدیر ناکارآمد بازشناسایی نمی‌شود. اگر قرار باشد بازار با دستورهای دولتی مدیریت شود و مدیران بنگاه‌ها به ویژه در شرایطی که دولت هر وقت بخواهد می‌گوید شرایط حساس است، فکر کنند که کار آنها ارزش ندارد چرا باید کارآمدی داشته باشند.
حسین سلاح‌ورزی، نایب‌رئیس اتاق بازرگانی ایران