این روزها و آن روزها!

این روزها و آن روزها!

گفته‌اند: «الآن یک کارگر با یک سوم مزد روزانه می‌تواند برای ناهار حداقل یک چلوکباب بخورد. اما زمانی که در ایران دلار ۷ تومان بود یک کارگر با یک سوم مزد فقط می‌توانست نان و پنیر و انگور بخورد. اگر معیارتان شکم است این را هم بگویید!»

در سال ۵۷ دستمزد روزانۀ کارگر غیر استخدامی و مشخصا کارگر سادۀ ساختمانی ۷۵ تومان بود و قیمت مرغ هم هر کیلو ۱۰ تومان. یعنی با پول یک روز کار می‌توانستند ۷ کیلو مرغ بخرند. اکنون هم روزی ۲۰۰ هزار تومان است و می توان مقایسه کرد چند کیلو مرغ می‌توان با آن خرید. حقوق ماهانه کارمند متوسط هم ۴۰۰۰ هزار تومان بود که بر اساس دلار ۱۰ تومان (و نه ۷ تومان) می‌شد ۴۰۰ دلار. با این وصف بر پایۀ دلار کارمند متوسط امروز باید ماهانه ۱۰ میلیون تومان دریافت کند. می‌کند؟ قیمت سکۀ تمام هم ۴۲۰ تومان بود. اگر ۴۰۰ تومان هم درنظر بگیریم کارمند متوسط می‌توانست ۱۰ سکه بخرد. اکنون می‌تواند؟

با بنزین لیتری یک تومان تا شروع جنگ ۴۰۰۰ تومان معادل ۴۰۰۰ لیتر بنزین بود. سه سال بعد که بنزین ۳ تومان شد هم حقوق‌ها افزایش یافت و باز حقوق کارمندی معادل ۴۰۰۰ لیتر بنزین بود. اکنون آیا هست؟

اصلا نه قیمت چلوکباب و نه سکه و دلار بالا که به افزایش قیمت جهانی طلا و تحریم نفت و بانک نسبت داده شود. قیمت مِلک چطور است؟ در سال ۱۳۶۵ برای اولین و آخرین بار قیمت ملک رو به کاهش گذاشت به گونه‌ای که در بهترین نقطۀ یوسف آباد می‌شد آپارتمان را به قیمت متری ۱۰ هزار تومان خرید. بله، ۱۰ هزار تومان. حقوق متوسط ماهانه کارمند چقدر بود؟ همان ۱۰هزار تومان.

حداقل حقوق وزارت کار البته ۲۱۶۰ تومان بود. یعنی یک متر در بهترین نقطۀ تهران معادل یک ماه حقوق کارمند و ۵ برابر حداقل دستمزد کارگر. چند منطقه پایین‌تر با سه برابر حداقل دستمزد هم می‌شد. اکنون چه؟ می‌شود؟ پس ملاحظه می‌کنید که توازن به هم خورده است.

درست ۲۰ سال قبل در چنین روزهایی و برای اولین بار پس از انقلاب نرخ تورم به ۱۱ درصد رسید. در سال ۸۰ حداقل حقوق کارگر ۵۶ هزار تومان و در سال ۸۱ در حالی که تورم دو درصد بیشتر شده بود به ۶۹ هزار تومان رسید. در حالی که دلار ۸۵۰ تومان و سکه زیر ۱۰۰ هزار تومان بود. یعنی ۸۰ دلار در ماه. تازه این دربارۀ کارگران بود. دریافتی کارمند متوسط تا ۳۰۰ هزار تومان هم بود یعنی ۳۰۰ دلار. حالا چه؟ ۳۰۰ دلار است؟

مهرداد خدیر